تبليغاتX
نوشته های کوچک من
Free Image Hosting by www.PhotoAmp.َcom
 

یه روز زیبا وقتی که رفته بودم به یه بانک بزرگ شهرمون. در یک لحظه چشمم به نوشته ای قشنگ و گیرا تو یه قاب شیک افتاد و اون نوشته این بود:

 

یک خدمتگذار در جمهوری اسلامی باید :

در کار او صداقت

در نگاه او محبت

در اندیشه ی او خیرخواهی

در رفتار او شادابی

در سکوت او دقت

و در تلاش او اخلاص و جدیت باشد.

(امام خمینی (ره))

 

همونجا بود که نگاهی به صف طولانی مردم کلافه از انتظار انداختم و یه نگاه به ساعتم که عقربه هاش با هم مسابقه گذاشته بودن و از اون بانک بزرگ بیرون آمدم.

 

+ نگارنده شهروز در چهارشنبه 1387/02/04 و ساعت 1:8 |
 

سلام به همه ی دوستان عزیزم

سال نو بر همگی مبارک باشه و امیدوارم امسال شادتر و موفق تر از سال گذشته باشید.

یک سال دیگه هم گذشت و ما یک سال بزرگتر و بقول بعضی ها پیرتر شدیم.

بهتره به سال قبل نگاهی موشکافانه بیندازیم و ببینیم :

 چقدر وقت و عمر را هدر دادیم و چه مقدار از آن استفاده ی بهینه کردیم؟

 چقدر به هم نوعان خودمون کمک کردیم و چقدر دل شکستیم؟

 چقدر برای سلامتیمون تلاش کردیم و چقدر این موهبت الهی رو نادیده گرفتیم؟

 چقدر به برنامه هایی که داشتیم عمل کردیم ؟

و بعد بشینیم و با توجه به اعمالمون در سال قبل برای امسال برنامه ای پر بارتر بریزیم و سعی کنیم از اشتباهاتمون در سال گذشته که تجربیات امسال هستند بهترین درسهارو بگیریم و امسال دوباره مرتکب اونها نشیم.

با آرزوی موفقیت روزافزون برای تک تک شما.

+ نگارنده شهروز در چهارشنبه 1387/02/04 و ساعت 0:54 |
 

فر هنگ باستانی ایرانیان بر اساس شاد بودن و شادکردن پایه گزاری شده است تا انسانها قدرتمندتر و تندرست تر زندگی کنند.

 

چگونه باید شاد بود؟

 

 

1-  از چیزهای بسیار ساده هم می توان لذت برد و شاد شد. دیدن یک منظره ی زیبا، یک فیلم قشنگ یا یک دوست خوب هم می تواند انسان را شاد کند.

 

2-  بهترین حالت را در خودتان و در شرایط موجود اطرافتان پیدا کنید. هیچ کس همه چیز ندارد و هر کس اندوهی دارد که با شادی زندگی آمیخته است. هنر آن است که در شرایط سخت بخندیم نه این که گریه کنیم.

 

3-     شما نمی توانید همه را از خود خرسند و خشنود کنید، پس اجازه ندهید انتقادها شما را نگران کنند.

 

4-     اجازه ندهید دیگران معیارهایتان را تعیین کنند، خودتان باشید و به چیزی که نیستید، تظاهر نکنید.

 

5-     کارهای سودمندی که از انجام آنها لذت می برید را بیشتر انجام دهید.

 

6-  دچار خیالپردازی نشوید، رویا و خیالپردازی هنگامی خوب است که نتیجه ای داشته باشد؛ تحمل کردن چیزهای خیالی سخت تر از چیزهای واقعی است.

 

7-  نفرت و حسادت را از خود دور کنید، این دو دشمن روح شما هستند، روح شما را اندوهگین می کنند و هیچ اتفاق خوشی هم برایتان نمی افتد.

 

8-  علایق و دلبستگی های زیادی داشته باشید. اگر مسافرت دوست دارید و نمی توانید بروید، سینما را امتحان کنید. کتاب های جدید بخوانید، به پارک بروید یا ورزش و پیاده روی کنید.

 

9-  گذشته را در گذشته رها کنید و تنها از آن پند بگیرید و به خاطر داشته باشید در صورتی که مشکلی پیش آمد، همیشه به یافتن راه حل آن فکر کنیم نه به خود مشکل.

 

10-خودتان را به کارهای گوناگون سرگرم و مشغول کنید، کسی که سرش گرم باشد هرگز فرصتی برای غصه خوردن ندارد.

 

  

جایگاه کشورهای مختلف از نظر شادی:

 

بر اساس این پژوهش که با نام World Chart Of happiness چاپ شده است، دانمارکی ها شادترین مردم روی زمین هستند و پس از آنها به ترتیب سوئیسی ها و سپس اتریشی ها در زندگی خود شاد و خرسند می باشند.

 

در همین حال انگلستان جایگاه 41، آلمان در رده ی 35 و فرانسه در مقام 62 شادی ایستادند. کشورهای لوکزامبورگ و هلند به ترتیب در جایگاه های 12 و 15 قرار گرفته اند.

 

دیگر نتیجه های جالب: آمریکا 23، ژاپن 90، هندوستان 125 و روسیه 167 و در پایان  کشور آفریقایی زیمباوه در جایگاه 178 ایستاده اند.

 

گزارش ها و داده های آماری از سازمان ملل و سازمان سیای آمریکا در این پژوهش کاربرد داشته اند و گذشته از آن کارشناسان با 80 هزار نفر در سراسر دنیا در مورد خوشحالی و رضایت از زندگی مصاحبه انجام دادند.

 

نتیجه ی این گفتگوها پس از مقایسه با سطح و شرایط زندگی و سیستم های آموزشی، بهداشتی و پزشکی در هر کشوری جایگاه هر کشوری را مشخص می کرد.

 

به گفته کارشناسان مهمترین عامل شاد بودن تندرستی است و در نقاطی از دنیا که انسان ها تندرست تر هستند، شادی بیشتر به چشم می خورد. البته میزان تحصیلات و موقعیت های اجتماعی هم در ایجاد شادمانی نقشی چشمگیر دارد به گونه ای که در مجموع کشورهایی که سیستم های بهتری در زمینه ی پزشکی دارند و مردم آن به سیستم های آموزشی دسترسی بهتری دارند شادمان ترین هستند.

 

ده کشور برتر:

 

1-     دانمارک

2-     سوئیس

3-     اتریش

4-     ایسلند

5-     باهاماس

6-     فنلاند

7-     سوئد

8-     بوتان

9-     برونئی

10- کانادا

به نظر شما ایران عزیز ما در چه جایگاهی قرار دارد ؟؟.......

 

+ نگارنده شهروز در شنبه 1386/07/21 و ساعت 2:24 |
 

بهترین شیوه عدل، یاری مظلوم است. (علی ابن ابیطالب)

 

 

پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند. (بزرگمهر)

 

 

هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از ان غافل بوده اید. (جبران خلیل جبران)

 

 

با مشکلات می جنگیم که به آسایش برسیم، وقتی به آسایش رسیدیم آسایش را غیرقابل تحمل می بینیم. (بروکز آدامز)

 

 

خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هر کسی را نیز. (فردریش نیچه)

 

 

آدم شجاع یکبار می میرد ولی ترسو هزار بار. (الین جانک)

 

 

اطمینان را با امیدواری مبادله نکن. (علی ابن ابیطالب)

 

 

اگر در کارتان در حال پیشرفت نیستید و بهتر نمی شوید، پس دارید بدتر می شوید. (نت رایلی)

 

 

هر روز همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را زندگی کرده ای. (نانسی سیمس)

 

 

کوشش های سیاسی برای جوانان، مردابی مرگبار است. (ارد بزرگ)

 

 

انسان بدرستی همان می شود که به آن فکر می کند. (فلورانس نایتینگل)

 

 

مهم این نیست که در کجای جهان ایستاده ایم، مهم این است که در چه مسیری گام بر می داریم. (هولمز)

 

 

سرانجام یک گره در زندگی نادان، دهها گره باز نشدنی است. (ارد بزرگ)

 

 

هر کس خود را نصیحت نکند، به نصیحت دیگران محتاج است. (سعدی)

 

 

مانند آسمان بخشنده و مانند زمین افتاده باش، رمز زندگی همین است. (مولیر)

 

 

خیر نباید همگانی باشد و گرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. (فردریش نیچه)

 

 

اولین شرط توفیق شهامت و بی باکی است. (ناپلئون بناپارت)

 

 

آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند. (فردریش نیچه)

 

 

دردها و رنج ها فکر انسان را قوی می سازد. (ناپلئون بناپارت)

 

 

آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند. (جبران خلیل جبران)

 

 

گیتی برای تو شیواترین پندآموز است اگر پندپذیر باشی. (علی ابن ابیطالب)

 

 

چه زشت است کوچکی به هنگام نیاز و سرکشی به هنگام بی نیازی. (علی ابن ابیطالب)

 

 

کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است. (فردریش نیچه)

 

 

اگر جانبازی جوانان ایرانی نباشد نیروی ده ها نادر هم به جای نخواهد رسید. (نادرشاه افشار)

 

 

جوانی ستاره ای است که فقط یکبار در آسمان عمر طلوع می کند. (ژوبرت)

 

 

آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند. (ارد بزرگ)

 

 

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری. (جبران خلیل جبران)

 

 

عشق گوهری است گرانبها، اگر با عفت توام باشد. (ناپلئون بناپارت)

 

 

حیات درختان در بخشش میوه است. آنها می بخشند تا زنده بمانند، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند. (جبران خلیل جبران)

 

 

آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها. (فردریش نیچه)

 

 


             تاریخ آپ بعدی  ۱۷/۷/۱۳۸۶


 

 

 

در این شبهای عزیز از همه ی شما خوبان التماس دعا دارم.

 

 

 

 

+ نگارنده شهروز در سه شنبه 1386/07/03 و ساعت 21:38 |

مقدمه : ((عشق یعنی...)) به صورت یادداشت های عاشقانه بین کیم کازالی و نامزدش روبرتو آغاز شد و بعد از ازدواجشان هم ادامه پیدا کرد. به خاطر کمرویی، کیم کاریکاتورهایی را که از خودشان دو تا می کشید به همراه نوشته های کوتاهی که زیر آنها می نوشت زیر بالش یا توی جیب روبرتو می گذاشت. روبرتو هم تمام آنها را نگه می داشت. کاریکاتورهای کیم برای اولین بار در سال ۱۹۷۰ در لوس آنجلس تایمز منتشر شد و به سرعت قلب میلیونها نفر را در سراسر جهان تسخیر کرد.

اما بهتر است بدانیم که اینها فقط یک کاریکاتور ساده نیست بلکه هر کدام درس کوچکی است از زندگی. 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


  


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 


  تاریخ آپ بعدی ۳/۷/۱۳۸۶ 


همیشه شاد و پیروز باشید و فراموش نکنید که :

زندگی راه درازی است که هر کسی يکبار ميتواند از آن گذر کند.

 

 

+ نگارنده شهروز در شنبه 1386/06/24 و ساعت 8:16 |
 

عظمت آبشار به سرازیری آن است.

 

به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به راه بیفتد.

(شیلتون)

 

به دوست خوب محبت کامل بکن اما اعتماد کامل مکن.

(حضرت علی (ع))

 

همیشه حق را بدون قسم بیان کن و شیطان را خجل کن.

(شکسپیر)

 

تا وقتی به قدرت نرسیده ای مطیع و چون به آن رسیدی متواضع باش.

 

آنانی که زندگانی را بستری از گلهای سرخ می دانند، همیشه از خارهای آن شکایت دارند.

(آلن رایت)

 

خودت را با معیارهای خودت بسنج نه با معیارهای دیگران.

 

یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن.

(ژرژ هربرت)

 

تا وقتی حسرت خوشبختی دیگران را می خوریم خوشبختی خود را درک نمی کنیم.

(افلاطون)

 

چنان باش که بتوانی به دیگران بگویی مثل من باشید.

(کانت)

 

نرم باش ولی سست و زبون مباش، سخت باش ولی درشتی مکن.

(حضرت علی (ع))

 

هر آنچه هستم قبلا در اندیشه هایم دیده ام.

 

بهترین کارها این است که در جوانی دانش بیندوزی و در پیری بکار گیری.

(بزرگمهر)

 

هر که بر خدا توکل کند مغلوب نمی شود.

(امام محمد باقر (ع))

 

موفقیت راز نیست، نظام است.

 

سعادت یعنی افتخار به گذشته ، تلاش برای حال و امید به آینده.

 

کسی که بفکر انتقام باشد، همیشه زخمهای خود را تازه می کند.

(باکرن)

 


 

 تاریخ آپ بعدی  ۲۴/۶/۱۳۸۶ 

 


 

شاد و موفق و پیروز باشید  

 

دیگران را هم شاد کنید و به سوی موفقیت راهنمایی نمائید.

 

+ نگارنده شهروز در چهارشنبه 1386/06/14 و ساعت 9:57 |
      

  نیروی مغز 

همه ی ما با موهبتی بزرگ متولد شده ایم. مغز ما دارای قدرتی است که واقعاً می تواند آنچه را که بخواهیم برای ما فراهم کند. ظرفیت مغز ما تقریباً غیرقابل اندازه گیری است و مشتاقانه در انتظار دستورهای ما و آماده تا هرچه را که از او بخواهید برای ما انجام دهد. اما برای انجام این کار، به کمی سوخت نیاز دارد و آن عبارت از اکسیژن موجود در خون و قند «گلوکز» می باشد.

ساختمان مغز از نظر پیچیدگی و قدرت، از بزرگترین کامپیوترهای جدید، پیشرفته تر است.

در سلسله اعصاب ما معادل هزاران کیلومتر سیم و کابل به کار رفته است.

مغز شامل 28 میلیارد سلول عصبی بوده که قادر به پردازش 30 میلیارد « بیت» اطلاعاتی در ثانیه می باشد. بدون کمک سلول های عصبی، سلسله اعصاب نمی تواند اطلاعات دریافتی از طریق حواس پنجگانه را تعبیر و تفسیر نماید و یا آنها را به مراکز عصبی انتقال دهد و یا فرمان های مغز را به دیگر اندام ها برساند. هر یک از این سلول های عصبی، به منزله ی کامپیوتر کوچکی است که قادر به پردازش حدود یک میلیون «بیت» اطلاعات است.

این سلول های عصبی به صورت مستقل عمل می کنند، اما در عین حال توسط شبکه ای شگفت آور و مرکب از 160 هزار کیلومتر رشته عصبی با یکدیگر ارتباط دارند. نیروی مغز ما برای پردازش اطلاعات اعجاب آور است. در نظر بیاوردید که یک کامپیوتر در هر لحظه فقط یک ارتباط را برقرار می کند اما واکنش مربوط به یک سلول عصبی، در کمتر از 20 هزارم ثانیه به صدها هزار سلول دیگر منتقل می شود و باید بدانید که زمان مزبور، ده بار کمتر از زمان چشم به هم زدن می باشد.

مغز ما قادر است یک چهره آشنا را در کمتر از یک ثانیه شناسایی کند که این قدرت مغز بسیار بیش از قدرت نیرومندترین کامپیوترها است.

این سرعت شگفت آور مغز به آن علت است که در مغز میلیاردها سلول به طور همزمان به مشکلات حمله ور می شوند و حال آنکه این کار در کامپیوتر به صورت مرحله به مرحله انجام می شود.

آیا تا به حال با خود فکر کرده اید که با وجود این نیروی شگرف، چرا نمی توانیم به طور دائم احساس خوشبختی نمائیم؟ و یا رفتارهایی نظیر اعتیاد، پرخوری، ضعف، تردید و . . . را تغییر دهیم؟ چرا نمی توانیم در یک لحظه افسردگی را از خود دور سازیم، بر یأس های خود فائق آییم و از دقایق عمر خود لذت بیشتری ببریم؟

جواب این است که:

اگرچه در درون جمجمه ی هر یک از ما، بزرگترین و شگفت انگیزترین کامپیوترهای جهان را قرار داده اند اما متأسفانه دستورالعمل و جزوه راهنمای آنرا در اختیار ما نگذاشته اند!

پس باید به دنبال راه درست استفاده از این کامپیوتر عظیم باشیم.

 

                                               از استادم آنتونی رابینز

                                        از کتاب بسوی کامیابی جلد دوم

 

+ نگارنده شهروز در شنبه 1386/06/10 و ساعت 1:24 |
 

میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت بر همگان مبارک باد.

+ نگارنده شهروز در دوشنبه 1386/06/05 و ساعت 20:38 |
 

به نام یزدان پاک

 

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که در طول عمر شریفی که از شما گذشته چند جلد کتاب خوانده اید؟( البته به غیر از کتب درسی )

بیایید با هم حساب کنیم که اگر شما در بهترین حالت در هر ماه تقریبا هشت جلد کتاب بزرگ و کوچک را بخوانید، یعنی در سال حدود یکصد جلد کتاب خواهید خواند. که البته این تعداد کتاب به شرطی است که شما لااقل یک کتاب خوان نیمه حرفه ای باشید ( لابد با خود می گویید: این غیر ممکن است ) و نیز باید توجه داشته باشید که منظور از کتاب خواندن، تنها روخوانی و رد شدن از مطالب، بدون توجه به آنها و تنها به منظور بالا بردن امار و تعداد کتب خوانده شده نیست .

حال اگر شما در سال یکصد جلد کتاب را مطالعه نمائید، طی پنجاه سال این آمار به پنج هزار کتاب خواهد رسید. البته این رقم بدی نیست، اما باید در نظر گرفت که هر روز چندین جلد کتاب جدید به چاپ میرسد که در طی پنجاه سال این رقم به میلیاردها کتاب خواهد رسید. غیر از این تعداد میلیاردها کتاب از گذشته به جا مانده را نیز باید در نظر گرفت. پس می بینیم پنج هزار جلد کتاب در طی پنجاه سال چه رقم ناچیزیست.

 

اگر به زندگی خودمان در طول یک روز با دقت و صداقت بیشتری نگاه کنیم در می یابیم که در طول روز زمانهای بسیاری را به بطالت می گذرانیم. که اگر تنها نیمی از این زمان را به خواندن کتاب اختصاص دهیم، در سال کلی کتاب می توانیم بخوانیم.

 

جامعه ای که روز به روز از کتاب و مطالعه فاصله می گیرد، روز به روز  بیشتر به سوی بیسوادی و انحطاط فرهنگی کشیده خواهد شد و انحطاط فرهنگی یعنی نابودی.

 

بیایید به کتاب اعتماد کنیم و برای پیدا کردن جوابهای هزاران سوال بی جواب ذهن کنجکاومان از آن مدد بجوئیم. کتاب هرگز به ما خیانت نمی کند.

البته این را نیز باید گفت که نباید با خواندن هر کتاب، پایه های عقاید و اعتقادات و طرز فکر ما فرو بریزد، بلکه یک کتاب خوان باید قدرت تجزیه و تحلیل مطالب کتاب را با عقل و منطق داشته باشد و حتی خیلی وقتها همچون لقمان حکیم، از کتاب به ظاهر بد پندهای درست را فراگیرد.

( مثلا خواندن کتاب هایی از پوچ گرایان نباید منجر به خودکشی شما شود و یا خواندن کتاب های مخالف دین و مذهب شما نباید از شما یک کافر بسازد.)

 

در پایان این را بدانید که هیچوقت برای شروع، دیر نیست.

 

 

+ نگارنده شهروز در جمعه 1386/06/02 و ساعت 10:23 |

به نام خداوند بخشنده مهربان

از دوران کودکی در خاطرم هست که هر وقت صحبت از انشاء می شد و پدر و مادرم و بزرگترها در مورد موضوع انشاء و خاطرات دوران تحصیلشان صحبت می کردند، اولین موضوعی که مثل برق به ذهنشان می رسید، این بود: (( علم بهتر است یا ثروت؟ )).

یادمه که در یکی دوتا فیلم در دهه ی شصت نیز که در مورد کلاس درس و اینجور چیزها بود، معلم کلاس، همین موضوع را به شاگردانش می داد.

البته باید بگم که گویا جواب این سوال، مثل یک اصل و قانون بود و همه بالاجبار این اصل را قبول کرده بودند و هیچکس خلاف آنرا نمی گفت.

میدانید جواب چی بود؟

بله شاگردان فیلم ها که معمولاً بازیگرانی مبتدی بودند و بدون هیچ حسی و کاملا دیکته وار سخنان کارگردان را با لحنی بسیار مصنوعی می خواندند، که البته همگی برگرفته از افکار نویسنده ی فیلمنامه بود، فقط تکرار می کردند که (( علم از ثروت بهتر است و ثروت چیزی پوچ و واهی می باشد و به دنبال ثروت بودن، کاری عبث و بیهوده و خلاف انسانیت و مردانگی است!؟!؟ ))

بزرگترها هم با کمال قاطعیت و جوری که انگار سالهاست که در راه رضای خدا ریاضتها کشیده اند و از پول دوری می جسته اند، در حالی که می خواستند به گفته هایشان لحنی بزرگمنشانه بدهند و تجارب سی ـ چهل ساله شان را به رخ ما نونهالان خام بکشند، گلویشان را صاف می کردند و صدایشان کمی کلفت تر از حد معمول می شد و می گفتند : (( فرزندم کاملا معلوم است که علم از ثروت بهتر است، پول هیچ ارزشی ندارد، ولی اگر خوب درس بخوانی انشاءال... دکتر – مهندس می شوی و میتوانی یک شغل خوب بدست بیاوری و درآمد خوبی خواهی داشت. ))

اولا : هرکس که این بزرگترهای عزیز را نمی شناخت و این صحبتها را می شنید، با خودش می گفت : (( عجب انسانهای فرهیخته ای! اصلا به مادیات اهمیت نمی دهند.! )) در حالی که وقتی به زندگی و رفتارشان ریزبینانه تر نگاه می کردی، می دیدی که تمام زندگی آنها به دوندگی برای بدست آوردن پول، و به قول خودشان (( یک لقمه نان )) خلاصه می شود و از صبح تا غروب به فکر کسب درآمد بیشتر برای امرار معاش بهترند. تازه جالبتر اینکه خیلی هاشون هم از این زندگی می نالند: (( آخه اینم شد زندگی؟ همش قرض و بدهی و دوندگی. ))، که باید گفت این نکته فقط راجع به عده ای خاص نبوده و نیست و شامل همه ی بزرگترها می شود و شاید روزی هم شامل خود ما !!؟

ثانیا : اگر در توصیف آنها از علم و ثروت دقت کنیم پایان کلام اکثر آنها، مدارک تحصیلی بالا و درآمد و شغل مناسب است که باز هم به ثروت برمیگردد و این یعنی علم وسیله ای مناسب برای رسیدن به  ثروت .!

حال به نظر شما علم بهتر است یا ثروت؟

ثالثا : شما در مورد اون نویسندگان بزرگ فیلمنامه ها و کارگردانان عزیز چه فکر می کنید؟ آیا آنها در حین نوشتن فیلم نامه ها و ساختن فیلمها به چه چیزی می اندیشیده اند؟ آیا لحظه ای که در فیلمنامه می نوشتند : ((علم بهتر است یا ثروت؟ ))، و یا در پشت صحنه می شنیدند که بازیگر مبتدی با صدایی لرزان می گوید : (( همه ما می دانیم که علم از ثروت بهتر است.! ))، آیا خود را جزو (( همه )) می دانستند؟ آیا غیر از این است که نوشتن این فیلنامه یا ساخت این فیلمها منبعی برای کسب درآمد (پول یا ثروت) بوده است؟ حال به نظر شما : علم بهتر است یا ثروت؟

دهه ی شصت زمانی بود که تقریبا درآمدها در حد مشابه و مساوی بود و مسائلی مانند ثروت اندوزی و زمین خواری و نزول و ربا و سرمایه داری، مسائلی تقریبا بی مفهوم و ناشناخته بودند. ولی حالا چه؟ حالا دیگر مسائلی که گفته شد، مهمترین مسائل روزمره اند که البته به آنها باید مسائلی مثل ( وام بانکی، تورم شدید، مشکل همیشگی بنزین، حقوق کم و کار زیاد، استخدام قراردادی) و خیلی چیزهای دیگر را افزود.

جوانی را در نظر بگیرید که پدرش کارگر کارخانه است با حقوق ماهیانه دویست و چهل هزار تومان (در سال 1386)، و اجاره نشین با اجاره ماهیانه هشتاد هزار تومان ( حالت نرمال) و دو فرزند دیگر هم دارد. حال به همه ی اینها یک وام هم اضافه کنید (که البته این روزها همه دو الی سه وام دارند و در حال پرداخت اقساط آنها هستند.)قسط وام هم پنجاه هزار تومان ماهیانه. آیا به نظر شما مبلغ باقی مانده از حقوق این کارگر عزیز و محترم، کفاف مخارج زندگی او و خانواده اش را تا پایان ماه میدهد؟ آیا پولی باقی می ماند که خرج تفریح و مسافرت و تحصیل فرزندانش کند؟

خیلی ها می گویند (( بله، در دانشگاه دولتی، خرجی هم ندارد.)) این جواب به ظاهر درست است، اما دقت داشته باشید که در همان دانشگاه دولتی نیز خرجهای زیادی نهفته است از جمله خوابگاه، خوراک، کتاب، کرایه رفت و آمد و هزاران خرج کم و زیاد دیگر. که البته مسلم است، نسبت به دانشگاه های دیگر پولی نیست، ولی نه برای این جور خانواده ها و با این درآمد. و از اینها که بگذریم، سد بزرگ کنکور را نیز باید به مشکلات فوق افزود.

حال تعداد خانواده های کارگر که سهمیه ی فرزندانشان از نوع عادی است را در نظر بگیرید.

به نظر شما از جمعیت هفتاد میلیونی ایران چند درصد کارگر هستند وبا این حقوق سر میکنند؟ ظرفیت دانشگاههای دولتی روزانه ی به ظاهر رایگان چند نفر است؟ علم بهتر است یا ثروت؟

اکنون به خانواده ای ثروتمند و سرمایه دار امروزی نگاه کنید. افرادی که بارها و بارها و هر روز با آنها روبرو شده و می شوید.

به نظر شما ظرفیت دانشگاههای آزاد که هزینه ی هر ترم آنها تقریبا معادل حقوق 3 الی 4 کارگر و حتی در بعضی رشته ها ( مثلا پزشکی ) معادل حقوق 5 الی 6 کارگر است و همچنین دانشگاههای غیر انتفاعی چگونه تکمیل می شود؟ چه کسانی می توانند چنین هزینه هایی را بدون هیچ ترس و واهمه ای بدهند؟ اینها همه بکنار فرزندان کدام خانواده ها در خارج از کشور و در دانشگاههای اروپایی و آمریکایی درس می خوانند؟

چه پولهایی که برای کسب مدارک بالا، هزینه می شود و بعد به نظر شما آیا این فرزندان جزو لیسانسه های بیکار خواهند بود؟

استخدامهای تلفنی و استفاده از بند ((پ)) نشات گرفته از ثروت و قدرت است.

حال به نظر شما علم بهتر است یا ثروت؟

جالب اینجاست که می دانم پس از گفتن و نوشتن این مطالب، روزی که فرزند دلبندم می خواهد از من در درس انشاء کمک بگیرد و مرا پدری تیزهوش و با تجربه می داند، زمانی که می پرسد (( علم بهتر است یا ثروت؟ ))، در حالی که فکرم به سویی دیگر پرواز می کند و همه ی مشکلات و خرجهای زندگی به ذهنم می آید، صدایم را صاف میکنم و چشمانم را به دفتر می دوزم و سعی میکنم لحن گفتارم قاطعانه و پیروزمندانه جلوه کند و می گویم : (( عزیز دلم کاملا نمایان است که علم بهترین است!!؟!))

شاید این را می گویم تا فرزندم نپرسد، پس چرا شما ثروتی ندارید و بدنبال آن هم نیستید؟

+ نگارنده شهروز در پنجشنبه 1386/05/25 و ساعت 16:42 |