به نام خداوند بخشنده مهربان
از دوران کودکی در خاطرم هست که هر وقت صحبت از انشاء می شد و پدر و مادرم و بزرگترها در مورد موضوع انشاء و خاطرات دوران تحصیلشان صحبت می کردند، اولین موضوعی که مثل برق به ذهنشان می رسید، این بود: (( علم بهتر است یا ثروت؟ )).
یادمه که در یکی دوتا فیلم در دهه ی شصت نیز که در مورد کلاس درس و اینجور چیزها بود، معلم کلاس، همین موضوع را به شاگردانش می داد.
البته باید بگم که گویا جواب این سوال، مثل یک اصل و قانون بود و همه بالاجبار این اصل را قبول کرده بودند و هیچکس خلاف آنرا نمی گفت.
میدانید جواب چی بود؟
بله شاگردان فیلم ها که معمولاً بازیگرانی مبتدی بودند و بدون هیچ حسی و کاملا دیکته وار سخنان کارگردان را با لحنی بسیار مصنوعی می خواندند، که البته همگی برگرفته از افکار نویسنده ی فیلمنامه بود، فقط تکرار می کردند که (( علم از ثروت بهتر است و ثروت چیزی پوچ و واهی می باشد و به دنبال ثروت بودن، کاری عبث و بیهوده و خلاف انسانیت و مردانگی است!؟!؟ ))
بزرگترها هم با کمال قاطعیت و جوری که انگار سالهاست که در راه رضای خدا ریاضتها کشیده اند و از پول دوری می جسته اند، در حالی که می خواستند به گفته هایشان لحنی بزرگمنشانه بدهند و تجارب سی ـ چهل ساله شان را به رخ ما نونهالان خام بکشند، گلویشان را صاف می کردند و صدایشان کمی کلفت تر از حد معمول می شد و می گفتند : (( فرزندم کاملا معلوم است که علم از ثروت بهتر است، پول هیچ ارزشی ندارد، ولی اگر خوب درس بخوانی انشاءال... دکتر – مهندس می شوی و میتوانی یک شغل خوب بدست بیاوری و درآمد خوبی خواهی داشت. ))
اولا : هرکس که این بزرگترهای عزیز را نمی شناخت و این صحبتها را می شنید، با خودش می گفت : (( عجب انسانهای فرهیخته ای! اصلا به مادیات اهمیت نمی دهند.! )) در حالی که وقتی به زندگی و رفتارشان ریزبینانه تر نگاه می کردی، می دیدی که تمام زندگی آنها به دوندگی برای بدست آوردن پول، و به قول خودشان (( یک لقمه نان )) خلاصه می شود و از صبح تا غروب به فکر کسب درآمد بیشتر برای امرار معاش بهترند. تازه جالبتر اینکه خیلی هاشون هم از این زندگی می نالند: (( آخه اینم شد زندگی؟ همش قرض و بدهی و دوندگی. ))، که باید گفت این نکته فقط راجع به عده ای خاص نبوده و نیست و شامل همه ی بزرگترها می شود و شاید روزی هم شامل خود ما !!؟
ثانیا : اگر در توصیف آنها از علم و ثروت دقت کنیم پایان کلام اکثر آنها، مدارک تحصیلی بالا و درآمد و شغل مناسب است که باز هم به ثروت برمیگردد و این یعنی علم وسیله ای مناسب برای رسیدن به ثروت .!
حال به نظر شما علم بهتر است یا ثروت؟
ثالثا : شما در مورد اون نویسندگان بزرگ فیلمنامه ها و کارگردانان عزیز چه فکر می کنید؟ آیا آنها در حین نوشتن فیلم نامه ها و ساختن فیلمها به چه چیزی می اندیشیده اند؟ آیا لحظه ای که در فیلمنامه می نوشتند : ((علم بهتر است یا ثروت؟ ))، و یا در پشت صحنه می شنیدند که بازیگر مبتدی با صدایی لرزان می گوید : (( همه ما می دانیم که علم از ثروت بهتر است.! ))، آیا خود را جزو (( همه )) می دانستند؟ آیا غیر از این است که نوشتن این فیلنامه یا ساخت این فیلمها منبعی برای کسب درآمد (پول یا ثروت) بوده است؟ حال به نظر شما : علم بهتر است یا ثروت؟
دهه ی شصت زمانی بود که تقریبا درآمدها در حد مشابه و مساوی بود و مسائلی مانند ثروت اندوزی و زمین خواری و نزول و ربا و سرمایه داری، مسائلی تقریبا بی مفهوم و ناشناخته بودند. ولی حالا چه؟ حالا دیگر مسائلی که گفته شد، مهمترین مسائل روزمره اند که البته به آنها باید مسائلی مثل ( وام بانکی، تورم شدید، مشکل همیشگی بنزین، حقوق کم و کار زیاد، استخدام قراردادی) و خیلی چیزهای دیگر را افزود.
جوانی را در نظر بگیرید که پدرش کارگر کارخانه است با حقوق ماهیانه دویست و چهل هزار تومان (در سال 1386)، و اجاره نشین با اجاره ماهیانه هشتاد هزار تومان ( حالت نرمال) و دو فرزند دیگر هم دارد. حال به همه ی اینها یک وام هم اضافه کنید (که البته این روزها همه دو الی سه وام دارند و در حال پرداخت اقساط آنها هستند.)قسط وام هم پنجاه هزار تومان ماهیانه. آیا به نظر شما مبلغ باقی مانده از حقوق این کارگر عزیز و محترم، کفاف مخارج زندگی او و خانواده اش را تا پایان ماه میدهد؟ آیا پولی باقی می ماند که خرج تفریح و مسافرت و تحصیل فرزندانش کند؟
خیلی ها می گویند (( بله، در دانشگاه دولتی، خرجی هم ندارد.)) این جواب به ظاهر درست است، اما دقت داشته باشید که در همان دانشگاه دولتی نیز خرجهای زیادی نهفته است از جمله خوابگاه، خوراک، کتاب، کرایه رفت و آمد و هزاران خرج کم و زیاد دیگر. که البته مسلم است، نسبت به دانشگاه های دیگر پولی نیست، ولی نه برای این جور خانواده ها و با این درآمد. و از اینها که بگذریم، سد بزرگ کنکور را نیز باید به مشکلات فوق افزود.
حال تعداد خانواده های کارگر که سهمیه ی فرزندانشان از نوع عادی است را در نظر بگیرید.
به نظر شما از جمعیت هفتاد میلیونی ایران چند درصد کارگر هستند وبا این حقوق سر میکنند؟ ظرفیت دانشگاههای دولتی روزانه ی به ظاهر رایگان چند نفر است؟ علم بهتر است یا ثروت؟
اکنون به خانواده ای ثروتمند و سرمایه دار امروزی نگاه کنید. افرادی که بارها و بارها و هر روز با آنها روبرو شده و می شوید.
به نظر شما ظرفیت دانشگاههای آزاد که هزینه ی هر ترم آنها تقریبا معادل حقوق 3 الی 4 کارگر و حتی در بعضی رشته ها ( مثلا پزشکی ) معادل حقوق 5 الی 6 کارگر است و همچنین دانشگاههای غیر انتفاعی چگونه تکمیل می شود؟ چه کسانی می توانند چنین هزینه هایی را بدون هیچ ترس و واهمه ای بدهند؟ اینها همه بکنار فرزندان کدام خانواده ها در خارج از کشور و در دانشگاههای اروپایی و آمریکایی درس می خوانند؟
چه پولهایی که برای کسب مدارک بالا، هزینه می شود و بعد به نظر شما آیا این فرزندان جزو لیسانسه های بیکار خواهند بود؟
استخدامهای تلفنی و استفاده از بند ((پ)) نشات گرفته از ثروت و قدرت است.
حال به نظر شما علم بهتر است یا ثروت؟
جالب اینجاست که می دانم پس از گفتن و نوشتن این مطالب، روزی که فرزند دلبندم می خواهد از من در درس انشاء کمک بگیرد و مرا پدری تیزهوش و با تجربه می داند، زمانی که می پرسد (( علم بهتر است یا ثروت؟ ))، در حالی که فکرم به سویی دیگر پرواز می کند و همه ی مشکلات و خرجهای زندگی به ذهنم می آید، صدایم را صاف میکنم و چشمانم را به دفتر می دوزم و سعی میکنم لحن گفتارم قاطعانه و پیروزمندانه جلوه کند و می گویم : (( عزیز دلم کاملا نمایان است که علم بهترین است!!؟!))
شاید این را می گویم تا فرزندم نپرسد، پس چرا شما ثروتی ندارید و بدنبال آن هم نیستید؟
+ نگارنده شهروز در پنجشنبه
1386/05/25 و ساعت
16:42 |